بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



عقب ماندگی

:: عقب ماندگی
مهمترین شکل ممکن برای رشد وتوسعه یک جامعه ی در حال پیشرفت رفاه اقتشادی خانوارهای آن جامعه است، به دلایلی که مطرح میشود نمیتوان گفت بدون رفاه اقتصادی یک خانوار از  یک جامعه رشد خواهد کرد ، چه اندیشه هایی که به دلیل فقر مالی و نبود امکانات در زیر هزاران خروار خاک مدفون گشته اند و کسی حتی صدایشان را نشنید، آنان میتوانسنتند راه گشای بعضی از مشکلات و معماهای حل نشده باشند، وقتی مغزی و یا متفکری از لحاظ مالی ضعیف باشد به جای اینکه با هم ترازان خود در ارتباط باشد با افرادی سر و کله میزند از خود پست تر و پایین تر تا بتواند نیازهای مالی خود را که بسیار ان ک هم هستند را بدست بیاورد ، یک متفکر بی پول نمیتواند هم به معماهای حل نشده فکر کند و هم به دنبال راهی برای سیر کردن شکمش در روز باشد ، اگر هم چنین شخصی پیدا بشود آترا در زمره نابغین قرهر بدهید که از موضوع بحث ما خارج است.

ارتباط یک متفکر با همنوعان متفکر  خود باعث رشد فکری و حتی اقتصادی خودش خانواده اش و حتی جانعه اش میشود ،تبادل اطلاعات موجب بالا بردن سطح دانش در زمینه های مختلف میشود این رشد کیفی به نوبه خود بر تمامی جهات یک جامعه تاثیر گذار است، حال در نظر بگیرید همین شخص متفکر در جامعه کنونی ما و در کشور ما تحت تاثیر تحریمهای شدید بین المللی قرار گرفته است و امکانات مربوطه را به سختی به دست میآورد،از لحاظ نقدینگی نیز  چار مشکل شده باشد، بانکها هم به دلیل نرخ تورم منابع مالی کمتر با سود زیاد در اختیار میگذارد شاید اوایل در دست داشتن آن مقدار پول گره کوچکی از شخص متفکر باز نماید اما بعد از مدتی شخص جهت جبران بدهی خود آنچان باید تلاش کند و دوندگی کند که برای او دگر فکری باقی نمیماند و اگر بماند نیز اول به فکر پرداخت قرضهای خود میباشد و ابن نیز ادامه دارد تا جایی که شخص از رشد باز میماند و اطلاعات به درد بخورش در آن زمان که میتوانست رشدی باشد برای جامعه اش در آن زمان اینک کهنه و مندرس میشود، این بحث ا امه دارد......

منبع : وب سایت رسمی سامی نظری |عقب ماندگی
برچسب ها : جامعه ,مالی ,متفکر ,میشود

جنگ خاموش

:: جنگ خاموش
بوی خون می آید

بوی گند باروت

بوی تن سوخته از باروت

بوی قلب سوخته از داغ عزیز

بوی فتنه میآید

بوی در وَهْمْ بردنِ بیشتر آزادی

بوی مرگ می آید

مرگی خاموش از داد بیدادان

چشمانم میشنوند عقب گرد راه را

گوشهایم میبینند طاغوت زمان را

ناقوس مرگ از تو میآید پدید

آنرا استشمام میکنم

صلح را بر گرده ات میبینم

دمکراسی را بر پیشانی ات بسته میبینم

 

سم مردم کُش بر دستت میبینم

خواستم بِرَهَم از این دیار، یار را چه کنم؟ یار غم خوار را چه کنم؟

 باتقدیم و احترام به ملت شریف ایران سامی نظری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : وب سایت رسمی سامی نظری |جنگ خاموش
برچسب ها : میبینم

چکیده ای از کتاب سیاست های خیایانی دکتر آصف بیات

:: چکیده ای از کتاب سیاست های خیایانی دکتر آصف بیات

سمینار انقلاب اسلامی ایران

سیاست های خیابانی

جنبش تهی دستان در ایران

 

گردآورنده:

سامی نظری ترکارانی

 مقدمه

کتاب سیاست های خیابانی نوشته آصف بیات که خود آذری زبان و در سال 1330 به دنیا آمده است و در سال 1336 به تهران مهاجرت نموده را می توان تصویری از یک مجموعه تهیدست در یک کشور را به خوبی لمس کرد چرا که خود نویسنده که اظهار داشته است از حدود 100 کیلومتری غرب تهران که جهت کسب رفاه و یک زندگی بهتر توسط پدرش هجرت کرده است، توانسته است مشکلات تهی دستان و آنان که چیزی از خود نداشتند و برای حفظ امنیت جانی و جهت تامین مایحتاج اولیه زندگی خود هر روز با طبیعت و طلایه داران حکومت می جنگیدند را به تصویر بکشاند و یا به اصطلاح به قلم بياورد.

این کتاب آن چنان نوشته شده است که وقتی خواننده آن را می خواند خود را در همان زمان و مکان موردنظر نویسنده احساس می کند و می بیند و این شاید به دلیل همان هجرت نویسنده به تهران و سکنی گزینی وی در محلات فقیرنشین می باشد و چون کودک بوده است همه چیز را حس می کرده و الان به خوبی توانسته است آن را مکتوب کند. تلاش برای امرارمعاش توسط تهی دستان باعث رویارو شدن و درگیری های زیاد با نیروهای امنیتی و حتی گروه ها سیاسی می شده است. به طوری که حتی بعد از انقلاب که شعار حکومت؛ حکومت مستضعفان است و از حق مستضعفان دفاع خواهد کرد و مستکبرین جایگاهی ندارند در این انقلاب؛ اما باز هم این تهی دستان بودند که به حقشان نرسیدند که در صفحات بعدی به طور خلاصه وار توضیح می دهیم:

کتاب مذکور با 8 فصل پیش از 40 موضوع که هم به همدیگر مربوط و متصل هستند بخواهند به مشکلات و گرفتاری های تهی دستان در ایران می پردازد که به اتفاق کتاب را خلاصه می کنیم:

سامی نظری ترکارانی

در فصل اول کتاب؛ نویسنده یک نوع پیشروی آرام مردم عادی را با اهداف ثابت که بعدا سیاسی می شوند را به طور واضح و کامل آورده تشریح کرده است مردم تقریبا بعد از دهه 1330 نسبتا رو به رشد رفاهی و اقتصادی در شهرها پیش می رفتند که این خود در افرادی که در روستاها زندگی می کردند و به شهرها تردد داشتند تاثیر بسزایی در مهاجرت روستائیان داشت در این فصل آمده است که روستائیان بیشتر برای دسترسی به منابع غذائی، شغل مناسب و رفاه اجتماعی مناسب به شهرها عظمیت می کردند اما چون در شهر امتیازی نداشتند و حق شهروندی را شامل نمی شدند در زمین های خالی اطراف تهران ساکن می شدند و به دست فروشی و شغل های دیگر مثل عملگی روی می آوردند این سکونت که قراراست موقتی باشد آرام آرام کسانی دیگر از اطراف و روستاها معمولا همزبان و از یک قوم وایل به هم ساکنین می پیوستند و آنان نیز زمین های را تصرف می کردند و به شغل هایی از قبیل کارگر ساختمانی، دست فروشی، گاری داری و ... روی می آوردند و این پیشروی همان طور که در صفحه 23 کتاب آمده است یک پیشروی آرام صدرانه، زمان دار و سرایت کننده ی مردم عادی به سوی مالکان و قدرتمندان در جهت رهائی از دشواری ها و بهبود زندگی بود در صفحه 26 تیز آمده است که هزاران زن و مرد در جست و جوی کار، سرپناه زمین و رفاه به مهاجرت های طولانی و دردناک دست می زدند و در سرزمین های دوردست و بیگانه پراکنده می شدند. به همین دلیل آنان اغلب به طور جداگانه و بدون اعتراض بی سروصدا و بدون جلب توجه در حرکتی لاک پشت وار به یک کوچ نشین دوردست عازم شدند.

حال که تهی دستان تصرف کنندگان زمین های مالکین و یا بلاصاحب می شدند نمی توان گفت بدون انگیزه ی خاصی این کار را انجام داده اند؛ مهم ترین انگیزه و هدف تهی دستان میل به زنده ماندن و دسترسی به موادغذائی می باشد آنان و هر انسان فقیر دیگر در اولین فرصت پس از استقرار در محلی بلامعارض سعی بر ایجاد سرپناهی جهت آسایش خود و خانواده اش می کند و پس از آن به سراغ موادغذائی،پوشاک که از طریق کار کردن کسب می کند می رود و این همان هدفی است که جامعه تهی دستان را گردهم جمع می کند و به اصطلاح به دور هم فرامی خواند تا راهی برای زندگی جدید خود پیدا بکنند آن ها می خواهند توزیع مساوي امکانات و فرصت ها را برای خودشان داشته باشند.

و چون گردهم جمع می آیند تا مشکلات را بررسی و حل و فصل نمایند آرام آرام بدون یک رهبری واحد به یک تشکل های سیاسی فاقد امتیاز و وجه قانونی تبدیل می شوند و آنان هم در یک مسیر نسبت به حل مشکل خود اقدام می کنند و این جاست که تازه دولت ها به فکر می افتند که مبادا این ها خطرناک بشوند و موي دماغ دولت بشوند و تدابیرها آغاز می شود و مبارزات شروع می شود از هر دو طرف از نظر ژئوفیزیکی تهران به گونه ای است که شیب زمینی به جنوبی وجود دارد و به همین ترتیب هرچه به طرف شما حرکت کنید مناطق مرتفع تر و محل سکونت افراد ثروتمند می باشد، پست ترین مناطق شهر به تهی دستان مهاجران و دیگر اقشار طبقه کارگر اختصاص دارد. صفحه 58 مهم ترین محلات فقیرنشین تهران از خیابان مولوی قرار داشت از جمله منیریه مولوی پارک شهر میدان شوش و راه آهن.

از نظر جمعیتی هم این مناطق به صورت توده ای و پرحجم زندگی می کردند البته این مخصوص آن زمان یعنی قبل از انقلاب نبود من خود به عينه دیده ام در سال 91-90 در مناطق فقیرنشین خوزستان مثل شیلنگ آباد، لشکرآباد، سوئسه کوت عبدالله مردم و جمعیت بسیار زیاد می باشند و فقر همه جای این محلات را دربرگرفته است در استان ایلام در شهر ایلام محله ی بان بزر، بان گور، پیچ آشوری، بزی آباد در استان لرستان در خرم آباد، ماسور، پشت بازار، دره گرم، خیرآباد نیز وضع به همین منوال است.

بنابراین وضعیت جامعه تهی دستان پی از انقلاب نیز تغییر نکرده است بنده به خاطر مسائل سیاسی مخصوصا انتخاباتی به بيشتر مناطق محروم ايران سركشي كرده ام و معمولا همه به يك شكل و شباهت خاص مي رسند. در محلات تهی دست نشین معمولا در سراسر جهان همگی دارای ویژگی های مشترکی می باشند مهم ترین ویژگی ها مملو از جمعيت وپرازدهام بودن، محیط های آلوده، و کوچه های تنگ و تاریک و باریک که معمولا یک جوی بسیار کثیف از وسط آن ها می گذشت می بودند.

معمولا بهداشت در این محل ها صفر بود – و این مناطق هر روز رو به گسترش هستند در پیروزی انقلاب اسلامی که در 22 بهمن اتفاق افتاد تمامی مردم من جمله تهی دستان که حرف های رهبران مذهبی و روحانیون محلی را خیلی قبول داشتند مبنی بر این که فقر باید ریشه کن شود نفت بایستی بیاید درب منزل يا آب و برق مجانی باید بشود و حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت طرفدار مستضعفین هست، به تبع تهی دستان و فقیران و زاغه نشینان نیز در این مراسمات ضدشاه شرکت می کردند هرچند نقش آنان نادیده گرفته شده است اما به هر حال آنان نیز ناخواسته سیاسی شده بودند و با شعارهای انقلابیون نیز به سمت وسوی حرکت انقلابیون کشانده شدند.

شاه طی بیش از 25 سال دیکتاتوری و از زمان کودتای 1332 تقریبا تمامی سازمان های سیاسی غیرمذهبی و مدنی تاثیرگذار را از بینبرده و یااز کار انداخته بود. کودتا هم جنبش های ملی و هم حرکت های کمونیستی را شدیدا سرکوب کرد. اتحادیه های کارگری، تحت نفوذ سازمان امنیت (ساواک) قرار گرفت. نشریان به شدت سانسور می شدند و به سختی می شد پذیرفت که سازمان های غیردولتی (NGOs) در کشور باقی مانده باشند. و تنها مخالفت سیاسی سازمان یافته ی جدی، از سوی سازمان های چریکی مخفی صورت می پذیرفت. فدائیان مارکسیست و اسلام گرایان رادیکال یعنی مجاهدین که فعالیت های شان به عملیات مسلحانه پراکنده محدود می شد و فعالان دانشجویی نیز به کار سیاسی دانشگاهی در داخل کشور و یا فعالیت هایی که توسط دانشجویان در خارج از کشور انجام می گرفت اکتفا کرده بودند. کوتاه سخن این که گروه های غیرمذهبی (سکولار) در عین وجود نارضایتی عمومی شدید از نظر سازماندهی کاملا ضعیف بودند.

با این توضیحات روحانیون در دل جامعه رخنه کردند و توانستند بخش اعظمی از توده های مختلف مردم علی الخصوص کوخ نشینان و زاغه نشینان را با خود همراه سازند که منجر به سقوط شاه شدند.

از جمله شعارهای مربوط «انقلاب مستضعفین» انقلاب پایمال شده و انقلاب بایستی با مشارکت مستضعفین و کوخ نشین ها رخ بدهد همیشه بر سرزبان ها بود.

با این تبلیغات وسیع و به خیال این که همه ثروتمند می شوند و همه دارای منزل مسکونی و آب و برق مجانی می شوند از اولین سال 50 به اینور کم کم مراسمات مذهبی، عروسی ها، عزاداری هاو جلسات در بین تهی دستان و کوخ نشینان هر روز رونق تر و گرم تر می شد تا این که یک سمت و سوی خاص در راستای اهداف انقلاب و موازی با آن شکل گیری شد البته آیت الله خمینی در نامه های مختلف از طبقات فرودست از بین 50 نام تنها 8 موردنام برده است و در تفکر آیت الله مطهری نیز روشنفکران انقلاب را می ساختند نه توده ی مردم.

با این حال این قشر نادیده گرفته شده به عنوان یک معضل قانونی شناخته می شدند و به صورت غیررسمی محافل خود را گرم نگه می داشتند، آنان برای حفظ بقا و زندگی بهتر کم کم برای خود به صورت دزدکی برق می گرفتند، از لوله های اصلی انشعاب آب، آب می گرفتند و کم کم فضاهای اجتماعی خود را سروسامان می دادند و این باعث بروز مشکلاتی برای دولت می شد در نتیجه دولت اقدام متقابل برای حذف این توداه ی غیرقانونی می کرد و تهی دستان برای تضمین امنیت، آنان شروع به ایجاد شبکه های محلی، انجمن های غیررسمی و دسته های فرهنگی – مذهبی کردند، تا گمنامی و بی ریشگی شان را جبران کنند. به هر حال باتراکم فزاینده ی مردمی که در کنار هم مستقر می شدند و سازمان می یافتند، بخش مسکن خودبخودی به وجود آمد.

فریاد پیش روی آرام و خاموش، نمایان گر نوعی تغییر اجتماعی و محیطی است که به وسیله ی افرادی مثل خاله فاطمه ایجاد می شدند. اما خود آنان، به هیچ وجه این تغییرات و فعالیت های مربوط به آن را سیاسی قلمداد نمی کردند و آن ها را صرفا شیوه های طبیعی برای بقا و بهبود وضعیت زندگی می دانستند. با این حال، نتایج ساسی حاصل از این تغییرات از مدت ها قبل بروز کرده بود. روشن شد که در نزاع بین تهی دستان و «دولت مدرن»، استراتژی تهی دستان برای بقا، مستلزم وجود درجه ی بالایی از استقلال داخلی در فعالیت های روزمره شان بود و دولت در جهت اطمینان از بسط قدرت و نفوذش برای حفظ نظم و تنظیم مکانی و زمانی فعالیت های زندگی در محلات و در اوقات فراغت حرکت می کرد. این استفاده ی فعال و مشارکت جویانه از فضاهای عمومی که در پیشقدم شدن تهی دستان در تصرف خودسرانه و ساخت و ساز در زمین و فضای عمومی بروز می کرد، آنان را وارد یک رویارویی جدی با حفظ نظم توسط دولت کرد. راه حل دولت آن بود که این جوامع غیرقانونی را تماما از بین ببرد. از سوی دیگر، گرایش تهی دستان به تمرین نوعی استقلال فرهنگی (در حوزه های مسکن، جامعه و کار) کاملا رودرروی دخالت دولت در شیوه های زندگی مردم قرار می گرفت.

تا تابستان و پاییز 1356، مناطق مسکونی تصرف شده، به صحنه ی نبرد تبدیل شده بود. جوخه های ویران سازی شهرداری که به وسیله ی صدها تن از افراد شبه نظامی و نیز بولدوزر و کامیون و جیپ های نظامی، پشتیبانی می شدند به سکونت گاه ها حمله می کردند تا خانه هایی را که به طور غیرقانونی ساخته شده بودند، ویران و از توسعه ی بیشترشان جلوگیری نمایند.

شیوه ی خشونت بار ویران سازی، چیز جدیدی نبود. پیش از آن نیز از سال 1332 دولت برای بیرون راندن مهاجران تهی دستی که در سکونت گاه های غار مانندی در جنوب تهران زندگی می کردند، به زور متوسل شده بود. موج جدید اقدام علیه خانه سازی های غیرقانونی از سال 1353 اغاز و در سال 1357 به اوج خود رسیده بود. اهداف اصلی این حملات جوامعی بودند که در شرق تهران (مثل جوادیه در تهران پارس، مجیدیه و شمیران نو در نارمک) و در حاشیه های جنوبی و جنوب شرق تهران قرار داشتند. (مثل افسریه، مشیریه، کاووسیه، سلیمانیه، مسگرآباد، دولت آباد، علی آباد، چشمه علی و دیگر مناطق). عملیات مشابهی اما در مقیاس های کوچک تر در دیگر شهرها، منجمله شیراز، زنجان، قزوین و کرج انجام شد. حملات معمولا در شب انجام می گرفت، که مقاومت جمعی در مقابل حمله کنندگان بسیار دشوار بود، چرا که یا ساکنان در خواب ودند و یا اصلا در سرپناهشان حضور نداشتند. عوامل شهرداری از مردن می خواستند که از خانه هایشان بیرون بیایند و بعد بولدوزرها، کلبه ها و آلونک ها را خراب می کردند و تلی از قوطی های حلبی، تایرهای اتومبیل و خشت های گلی برجای می گذاشتند، یکی از ساکنان جوادیه ی تهران پارس در این باره گفت:

«وقتی شب ما از خانه بیرون آمدیم، من چیزی را دیدم که امیدوارم دیگر هیچ انسانی شاهدش نباشد. تمام محله به وسیله ی سربازانی محاصره شده بود که به آرامی و دزدانه راه می رفتند و نمی گذاشتند کسی چراغی روشن کند ... بله آن ها چهار بولدوزر آورده بودند، همه مردم را به زور از خانه هایشان بیرون انداختند، و بعد شروع کردند به خراب کردن خانه ها، در یکی از این خانه ها، تمام اعضای خانواده از جمله کودکانشان به پشت بام رفتند و گفتند: «ما بیرون نمی آییم» اما عوامل شهرداری خانه را خراب کردند. مردِ خانه از آن بالا افتاد و خانه روی سرش خراب شد. وقتی زن این صحنه را دید، درجا غش کرد و کودکش را به زمین انداخت.»

در این مورد همیشه درگیری هایی به وجود می آمد که به نفع کوخ نشینان نبود، در موارد زیادی گزارش حاکی از آن است که تلفات جانی زیادی در این مورد بوده است البته برای دولت علی الخصوص شهرداری نیاز هزینه ها و خسارت های زیادی داشته است چندین مورد آتش سوزی شهرداری ها، ماشین آلات، آشوب های تند و خشنکه همگی بدون هماهنگی قبلی شروع می شده است صرفا جهت تامین امنیت جانی و شغلی و مسکونی تهی دستان.

تهی دستان دولت و انقلاب

دولت جمشید آموزگار در سال 56 با توجه به مشکلات زیاد کمبود مسکن و اجاره های بالا صاحبان آپارتمان های خالی را وادار کرد که حدود 2400 هزار واحد آپارتمان را اجاره دهند اما از حدود 70000 هزار نفر مستاجر، 55000 هزار نفر اعلام کردند که توان پرداخت اجاره بها یک واحد آپارتمان را ندارد و بایستی به صورت تك اتاقی این منازل را بگیرند که آن هم بنا به شرایط خاص امکان پذیر نبود بنابراین این سیاست نیز با شکست مواجه شد. پس از دولت آموزگار و سقوط آن در 6/5/57 دولت های زیادی در راستای مبارزه با ساخت و سازهای غیرقانونی و وجود همچین تشکلات غیررسمی از جمله زاغه نشینان و کوخ نشینان قدم برداشتند در واقع به جز شهردار تهران در سال 69 (آقای کرباسچی) بقیه طرح های شهرداری ها و دولت ها ناکام می ماند تقریبا در دوران آقای کرباسچی با ایجاد درختکاری در محل های زاغه نشینان و زمین های خالی از سکنه از بیشتر شدن ساخت و سازهای غیرقانونی جلوگیری به عمل آورد و همین نیز ادامه دار شده است او همچنین با افزایش محدوده شهری نیز توانست به نوعی زاغه نشنیان کمک کند و به تدریج امتیازات شهروندی را به آنان داد. پس از دولت آموزگار منوچهر آزمون از کابینه ی شریف امامی طرح جدیدی مبنی بر ساخت واحدهای مسکونی که هزینه در مجاورت کارخانه های صنعتی نزدیک تهران داد که آن هم با شکست مواجه شد و بناچار دولت پس از جمعه ی سیاه برای نخستین بار رسما قانونی بودن تحکیم جوامع خودسرانه و غیرقانونی را به رسمیت شناخت.

با وجود آشوب ها و درگیری های نظامی و نزدیک شدن به پیروزی انقلاب اسلامی فرصتی برای تهی دستان پیش آمد تا هکتارها زمین را به تصرف خود دربیاورند که در این راستا نیز مردم همین جامعه فقیرنشین با تشکیل شوراهای محلی، تعاونی های مصرف اسلامی و ایجاد یک بسیج همگانی که وظیفه ی تعادل قیمت ها و نحوه ی توزیع موادمصرفی و همچنین ایجاد پل ارتباطی مردم و مسئولین را عهده دار شدند، و بدین ترتیب به جوامع اجتماعی شهری نزدیک و نزدیک تر می شدند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با هماهنگی افرادی دانشجو که در محلات فقیرنشین در رفت و آمد بودن و با ترک ساختمان ها و آپارتمان های عوامل شاه و آنان که احساس خطر می کردند افراد زاغه نشین اقدام به تصاحب هزاران واحد مسکونی خالی از سکنه شدند. در این میان هزاران نفر فقیر و تهی دست به یکباره صاحب مجلل ترین آپارتمان شهری در بهترین جای تهران شدند و ترس از این که یک روزی ملک غصبی را از آنان بگیرند همچنان زمین های مربوطه و قبلی خود را (آلونک ها) حفظ می کردند و اقوام خود را نیز دعوت می کردند تا از آن زمین ها و ساختمان ها تصاحب کنند به این شکل به یکباره یک هجوم بزرگ اتفاق افتاد. در این میان آیت الله خسروشاهی وآقای شیخ محمد کروبی (برادر مهدی کروبی) از رادیکالان اصلی از این برنامه حمایت می کردند و با ایجاد یک سازمان «کمیته خانه برای مستضعفان» راه انداختند. حتی افراد و گروه های بسیار زیادی از جمله چپ ها و گروه مجاهدین خلق از این برنامه حمایت می کردند البته در این میان افراد سودجو، لات و لوت ها و ولگردها، دلالان ساختمان ها و بساز بفروش ها نیز با دست اندازی به این ساختمان ها و اجاره دادن آن ها به مستمندان نفع خود را می بردند.

سال 58

حال که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و حکومت، حکومت مستضعفین و درمانده ها و بیچارگان بود قطعا بایستی حمایت همه جانبه مستمندان را جز اصول اولیه ی برنامه های انقلاب و حکومت پندارد؛ اما این روند مخصوصا تصاحب زمین ها و ایجاد ساختمان های آلونکی داشت زیاد می شد که این تقریبا بیشتر جوامع روستائی را از سکنه خالی و به اطراف تهران سوق می داد و زنگ خطری برای دولت بازرگان بود و حتما بایستی تدابیری می اندیشیدند لذا اعلام کردند که تمامی خانه های توقيف شده بایستی تحویل دولت و به عنوان سرمایه ملی محسوب شوند و هرچه سریع تر خالی شوند، دانشجویان اولین گروهی بودند که هتل های تصرف شده را تحویل دادند اما دیگر مردم تهی دست مقاومت می کردند، و حکومت چون شعارهای طرفداری مستمندان و نیازمندان را حدوداً 10 تا 15 سال سر می داد نمی توانست به یکباره به مردم فشار بیاورد و خانه های آن ها را بگیرد؛ در این میان خالی از لطف نیست بگوئیم که با پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر کارخانجات تعطیل شده و مشکل اشتغال و کاربران و کارگران زیاد شده است. هرکس به فکر یه لقمه نان بود؛ کارخانجات تعطیل؛ نفت کم شده بود آب و برق جیره بندی شده بود، موادغذائی از نان گرفته و تا غله و حبوبات بسیار کم شده و مردم سخت در مذیقه اند؛ در همین میان دولت موقت بازرگان سعی به آرامش مردم و به دنبال راه حلی برای حل مشکلات فعلی می گشت؛ اعتصابات کارگری که خود منجر به شکل گیری یک سنديكاي کارگری شده بود کم کم با اعتصابات و راهپیمایی های چند روزه و بست نشست های کارگران در داخل دادگستری کل و تامین اجتماعی مشکلات عدیده زیادی داشت به وجود می آورد؛ از طرفی دیگر دولتی ها از روحانوین مذهبی درخواست کمک می کردند که با فتوی ها این آشوب ها را بخوابانند و همچنین منازل توقف شده را پس بگیرند که خود منجر به نارضایتی مردم شد و این فتوی ها اثر نکرد از طرفی نمی توانستند اعمال زور کنند چرا که دولت و حکومت طرفدار مستضعفین است. در این جا یاد صحبتي از آیت الله خمینی افتادم که گفته بودند جنگ یک نعمت است. در این جا واقعا وقتی جنگ اتفاق افتاد و حمله به مردم کرد در کردستان اتفاق افتاد به راحتی در نمازجمعه توسط مذهبیون اقدامات راهپیمایی این تهی دستان و کارگران بود و خط مشی گرفته شده از ضد انقلابیون داده شد و بارها گفته شد که اینان  قصد تخریب انقلاب را دارند و مخصوصا این که گروه مجاهدین خلق نیز از این جماعت فقیرنشین حمایت کرد دیگر بحث واقعی ضدانقلابیون راه افتاد و صدای بی صدایان در همهمه حزب الهی ها گم و  ناپیدا شد. در صورتی که واقعا این جوری نبود آنان بدبختانی بودند که برای نان شب محتاج بودند و می جنگیدند تا انقلابی شود و از این وضعیت دربیایند و انقلاب شد و باز به همین منوال ماندند تا خفه شدند و مردند. به عنوان مثال روز تسخیر لانه ی جاسوسی همزمان بود با بزرگترین راهپیمایی کارگران اما پس از تسخیر و با فتوی های آیت الله مبنی بر دستگیری عناصر راهپیمایی کننده و عناصر ضدانقلاب به کلی صدای طبقه ی کارگر و تهی دست خوابید و تاکنون نیز کسی جرأت ندارد صدایش را به عنوان اعتراض از گرسنگی و نبود شغل و مسکن وهزاران مشکلات دیگر بالا بیاورد چرا که از همان بدو انقلاب عناصر ضد انقلاب هست و هنوز هم از بین نرفته است، تکون بخوری برچسب عنصر ضد انقلاب برسینه ات چسبانده شده است.

پس از انقلاب به دلیل نبود شغل و بیکاری زیاد مردم مخصوصا جوانان دیپلم به دستفروشی روی می آوردند که تقریبا در سمت خیابان انقلاب و میدان فاطمی بلوار کشاورز مستقر شدند و با ایجاد دکه ها و سایه بان ها هرکسی برای خودش کسب و کاری راه انداخت تقریبا می توان گفت این حرکت بیشتر سمت و سوی سیاسی به خود گرفت چرا که بیشتر دست فروشان کارت های سیاسی ونامه ها و کتاب های سالی و سياسیون را می فروختند به طوری که پلی شده بودند بین سیاسیون و مردم و دولت نیز که زنگ خطر را احساس کرده بود نسبت به جمع آوری آنان بارها و بارها اقدام کیرد ولی موفق نمی شد؛ دست فروشان یک راه خوب پارتیزانی یاد گرفته بودند و آن هم این بود که وقتی ماموران می آمدند فرار می کردند و وقتی می رفتند بلافاصله بساط پهن می کردند این طوری شده بود که بنا به گزارش به محض رفتن ماموران در همان دقایق اولیه خروج ماموران حدود 57 دست فروش در عرض چند دقیقه بساط پهن می کردند و کار خود را از سر می گرفتند این روند تا سال 69 ادامه داشت اما کم کم با سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن از بین رفتند و تنها با یک پلاکارد یا یک ورق که روی آن محصولات را می نوشتند و محصولات را در انبار خود می گذاشتند فعالیت را ادامه داده اند البته در این بابت دستفروشان داخل مترو و ایستگاه های اتوبوس جدیدا پس از ایجاد مترو و واحدهای BRT اضافه شده است و تاکنون راه حل مناسبی برایشان پیدا نکرده اند اما آقای غلامحسین کرباسچی به یک جمع بندی جدیدی از وضعیت دست فروشان رسید او گفت: مشکل دستفروشی و سدمعبر در شهرهای بزرگ، همیشه وجود داشته است و خواهد داشت. اما جهت گیری برای حل این مشکل باید «ستادی» باشد (یعنی مثلا از طریقستاد پیگیری و رفع سد معبر)؛ او سپس استراتژی جدید دولت را جمع کردن دست فروش های سیار و تاسیس بازارهای جمعی خارج از خیابان در سراسر شهر اعلام کرد. دولت چون در پایان بخشیدن به فعالیت های دست فروشان موفق نبود، تصمیم گرفت آنان را تحت کنترل خود درآورد.

به هر حال، برنامه ریزی یک قلمروی خنثی نیست، بلکه قالبی برای تضاد منافع و مبارزه است. جهت گیری های برنامه ی توسعه نه تنها در جهت نادیده انگاشتن تفاوت ها و اختلافات محلی گرایش دارند، بلکه حتی از نیازهای خاص و نگرانی های جمعیت های کم درآمد غفلت می کنند. شاید فکر یک برنامه ریزی دموکراتیک بتواند نگرانی های چندجانبه و خاص را در یک مکانیزم برنامه ریزی گسترده بگنجاند. برنامه ریزی دموکراتیک، با مشارکت موثر همه ی کسانی که از آن اثر می پذیرند، به خصوص تهی دستان، طراحی و اجرا می شود. تنها از طریق مبارزه است که منافع تهی دستان ممکن است به رسمیت شناخته شود. اقدامات مستقیم و آرام جنبش های مردم عادی بایست تا زمانی که نیازهای گروه های فاقد امتیاز برآورده نشد، تداوم پیدا کند. فعالیت مردم عادی به رغم هزینه هایش نه تنها برخی نیازها و ضرورت های بنیادین تهی دستان را برآورده می کند، بلکه در دراز مدت ممکن است دولت را وادار کند، که نگرانی های تهی دستان را هم در سیاست های کلی ترش درنظر بگیرد.

 

 

 

 

 

 

 

جمع بندی

تهی دستان تنها گروهی هستندا که صدایشان به جائی نمی رسد؛ نه نویسندگان و رسانه ها و نه دیگر مردم به یادشان هستند مگر در مواقع نیاز و انقلاب. این که آقای دکتر بیات کتاب را نوشته اند احساس می کنم همانند خود من در دل جامعه ی تهی دستان بزرگ شده است و همه چیز را لمس و مشاهده کرده است چرا که کتاب مذکور خواننده رابه جهنم می برد در پایان دستنوشته ای از خودم که در وب سایت Sami.Nazari91.ir استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر حسن شفیعی و همچنین نویسنده کتاب سیاست های خیابانی (دکتربیات) تقدیم می کنم.

زن جوراب فروش و اندیشه ای هیچ

در حالی که رانندگی می کردم و همانند روزهای ماقبل و ساعات بیداری ام و یا بهتر بگویم، ساعات بیداری روحانی ام، که به فکر کمک به مردم، نیازمندان، مستضعفان و همنوعان خود بودم با خود می اندیشیدم که:

چگونه می توان نسل کشی را از بین برد: چگونه می توان دنیا را یکدست کرد!

با خود می اندیشیدم: چه جور می توان مرزها را از بین برد مگر مرز حجب و حیا را!

با خود می اندیشیدم: اگر مردم دنیا همه یکزبان می داشتند همه همدیگر را شاید درک می کردند!

و می اندیشیدم: کاش می شد جهان فقط یک حاکم داشت و حاکم فقط یک جهان!!!

در همین تفکر بودم که در پشت چراغ قرمزی متوقف شدم چند ماشینی نیز در جلویم ایستاده بودند و ثانیه های چراغ قرمز از بالا به پایین سیر نزولی خود را طی می کردند و به سمت صفر پیش می رفتند.....

چشمم به زن جوراب فروش جوانی افتاد! زیبا و محجوب، در دست راستش چند جفت جوراب رنگارنگ و در دست دیگرش دست پاک و معصوم پسر خردسالش که شاید پنج ساله بود را محکم فشرده بود و با زیر بازوانش محکم چادر حجب و حیایش را چسبیده بود و در بینابین ماشین ها در حالی که جورابهایش را در معرض فروش می گذاشت بسمتم می آمد ...........

شیشه ها بالا بود، اولی محلی نگذاشت؛ و زن دوباره رو به پنجره بسته چیزی میگفت!؟ اما او با اشاره سر به او فهماند که جوراب نمی خواهد! و شاید حوصله نداشت!.....

به ردیف دوم رسید .......

راننده جوان بود و سرنشین میانسال .............

زن؛ جورابهایش را به نزدیک پنجره برد، شیشه ها اتومات پایین آمدند .......

مرد میانسال دستی به جورابهایش کشید و چیزی گفت .........؟ و او گویا جوراب نمی خواست ............؟ و با چشمانی حریص به زن نگاه می کرد! و در حالی که جورابی را در دست گرفته بود چیزهایی به زن می گفت ......؟

و زن بیچاره سرش را پایین انداخت؛ و برای لحظه ای چشمان شادش را بست، جورابش را گرفت و به راه افتاد ..... ولی آنان دست بردار نبودند! و باز حرف هایی نامربوط! و پیشنهاداتی شرم آور؟! اما این بار با صدایی بلندتر!!! و قهقه میخندیدند ..............؟

و پسرک نظاره گر بود!!!!!

و او نیم نگاهی به مادرش؛ و بعضی مواقع، نگاهش را به آن دو میدوخت و خشم را در پشت صورت پاک و معصومش قائم می کرد ..... و من نمی دانم چرا؟ ..... چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و دستش در دست مادرش بود مثال پرچمی کهنه و مندرس! که هر از گاهی باجریان بادی؛ متشکل از هوای آلوده به دود ماشین های رنگاوارنگ تهران، اینور و آنور می رفت، و او همچنان آن دو نفر را نگاه می کرد؟! و باز هم من نمی دانم چرا؟؟ و شاید مادرش برای لحظه ای او را فراموش کرده بود!!!!!!

و کاش می شد و می توانستم کاری می کردم اما نمی شد!؟ و این کاش همان کاشی است که نقص قانون ماست!

و با خود می اندیشیدم؟

اندیشه ای هیچ ......! خالی از هر بار مثبتی ....

که:

این بچه زمان بازی اش است؛ زمان مهد و آموزشش است؟!

و باز می اندیشیدم؟

که:

«تعلیم و تعلم عبادت است».

آری عبادت است و لیک شیطان!

و این همان است! همان دزد کوچه پس کوچه های شهرهایمان؛ همان معتاد ولگرد اینده شهرمان؛ همان گدای سرکوچه هایمان؛ و همان و همان و همان ......؟! که بایستی هزینه ها کرده باشیم تا شاید بعضی مواقع جلوی ناهنجاریش را بگیریم. و کاش می شد با هزینه ای کم پوشش می دادیم تا مفید بار آید! و این کاش همان کاشی است از کم کاری .....؟؟؟؟؟؟ و به راستی چه می توان کرد؟

و زن رو به من خنده ای تلخ و شیرین کرد! و این از روی شرم بود و او نگاهم رامی فهمید و می دانست که میدانم! و از طرفی باید جورابهایش را می فروخت.....

و جورابهایش رابه سمتم دراز کرد؛ و دوست داشتم جورابی ازش بخرم تا به یتیمی بدهم، اما اي کاش ثانیه های چراغ برای لحظه ای متوقف می شدند؛

چراغ سبز شده بود، و من تند سراغ جیبم رفتم؛ اما بوق اعتراض پشت سری هام بلند شد؛ بناچار آرام آرام پایم را از روی کلاج برداشتم و حرکت کردم! و نگاه معصومانه کودک و مادرش را در پس چراغ سبز می رفت تا به فراموشی سپرده شود! و من به خاطر عدم تحمل دیگران کمک نکردم....؟

و همچنان که می رفتم؛ در آیینه ام می دیدم که باز کودک معصوم پرچمی شده است در دستان مادرش و هر چه دورتر می شدم پرچمه کوچک و کوچک تر می شد! تا به ناگه گم شد و گم شد.

و من ماندم و اندیشه ای هیچ.....!

 

 

منبع : وب سایت رسمی سامی نظری |چکیده ای از کتاب سیاست های خیایانی دکتر آصف بیات
برچسب ها : دستان ,دولت ,مردم ,انقلاب ,آنان ,تهران ,انقلاب اسلامی ,زاغه نشینان ,پیروزی انقلاب ,برنامه ریزی ,مردم عادی ,پیروزی انقلاب اسلامی ,خانه هایشان بیر

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)